فريدون بن احمد سپهسالار

149

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

را از آئينهء زنك‌گرفتهء درون هريك مشاهده كرده ، حل فرمودى و سر حقايق و لب دقايق را ببراهين قاطع و دلايل واضح بر همه حضار روشن و هويدا كردى « 1 » . فضلا و علماى ملت را انگشت حيرت در دهان خجلت بازماندى . حجله‌نشينان حضرت قدس و مجاوران خضيرهء « 2 » انس « عليك عين اللّه » برخواندندى . حضرت مولانا شمس الدين عظم اللّه ذكره دربارهء ايشان عنايتى تمام فرمودى . در اوقات تجليات و مناجات از حضرت رب العزة جهة ايشان اعلاى مقامات ولايت را بىزحمت كدورت و مشقت طلب استدعا فرمودى . لاجرم آن گنج حقايق او را بكمال حاصل گشت و ظاهر و باطن مباركش همه بنور قدسى مزين شد . مدت نود و شش سال عمر يافت . پيوسته در مشاهدهء حقايق « 3 » مستغرق مىبود و نقوشى كه بر لوح حقيقتست به نظر بصيرت مىديد و بر عالميان شرح مىفرمود . اكابر و اصاغر فوائد و موايد دو جهانى اكتساب مىكردند و پرگارسان سر بر آستانهء آن قطب زمين و زمان مىداشتند . در مجمعى كه آن قطب هدى حاضر بودى بوجود چندين فضلاء و علماى متيقن « 4 » ، كه از آفاق در آن خطهء مبارك مجتمع شده بودند و در تمامت علوم انگشت‌نماى عالم گشته ، حضرت او بتقرير حقايق و معارف مشغول گشتى ، چنان كه يكى را از ايشان مجال نطق نبودى . بيت كلاه گوشهء خورشيد چون نمايد روز * ستارگان به حقيقت فرونهند كلاه

--> ( 1 ) - خ ل : گردانيدى ( 2 ) - خ ل : حظيرهء ( 3 ) - خ ل : حق ( 4 ) - در اصل : منفين و بمظان درست كردم